اگر هاشمی رفسنجانی بیاید مارهای خفته جان میگیرند
اگر هاشمی بیاید امریکا و اسرائیل جشن میگیرند
اگر هاشمی بیاید انگلیسیها درب سفارت را دوبار ه بروی معاندین کشوده ودیگ پلو برپا میکنند
اگر هاشمی بیاید فتنه دوبار شکل خواهد گرفت
اگر هاشمی بیاید خون افرادی نا اگاه دوباره ریخته ومردان دلاوری دوباره شهید خواهند شد
اگر هاشمی بیایدحد اقل چند هزار میلیار پول ناقابل از کیسه ملت به باد خواهد رفت نه از باغهای رفسنجان
اگر هاشمی...
شورای نگهبان به هوش باشید حضرت امام ره این روزها را میدید که این اختیارات را برا ی شما قایل شد
به نظر میرسد فتنه ای دیگر در راه باشد ما را چه باک اگر بار دیگر صف مردان از نامردان جدا گردد
ما برای شهادت لحظه شماری میکنیم
و هاشمیها برای زدن تیر خلاص خود .
نوشته شده توسط صیاد در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ساعت موضوع | لینک ثابت
سرداری که سر به زیر شد+ عکس
لحظاتی داخل کانالی که ارتفاع آن به نیم متر نمیرسید و کف آن هم با بدنهای مطهر شهیدان فرش شده بود آرام گرفتیم تا شاید قدری آتش سبک شود. اما یک اتفاق سرها را از کانال بالا آورد.
شاید شما هم در گلزار شهدای بهشت زهرا این مرد را دیده باشید. او سرش همیشه پایین است و با وقار راه میرود. به همه سلام میکند و تمام قطعات شهدا سرمیزند و همیشه چشمانش اشک بار است. اگر نسل امروز و دیروز او را نمیشناسند، تقصیری ندارند، ما مقصریم که او را به جامعه معرفی نکردیم. او یکی از قهرمانان روزهای مردانگی ملت است که از همرزمان شهیدش جا مانده است. او سرباز جانباز امام خمینی(ره)، حاج اسماعیل معروفی نام دارد.

سردار جانباز حاج اسماعیل معروفی / سال62
اسماعیل با سردار جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان سر و سری داشت و همواره یار و همراه او بود. با حاج احمد در جبهههای غرب بود و با او بود که وارد جنگ در جنوب شد و تا احمد بود اسماعیل در کنار او بود. وقتی تیپ سیدالشهداء(ع) تاسیس شد و شهید حاج علی موحد دانش به عنوان فرمانده تیپ معرفی گردید، افرادی مثل شهید کاظم رستگار،سلمان طرقی، احمد ساربان نژاد، بهمن نجفی، حسن بهمنی، مرتضی زارع و... شالکله اولیه فرماندهان این تیپ را تشکیل دادند و اسماعیل هم در زمره علمداران این یگان بود.
او در عملیاتهای والفجر مقدمانی و یک در کنار شهید مرتضی زارع به عنوان فرماندهی گردان حضرت قاسم (ع) حضور داشت. شهید مرتضی زارع در عملیات والفجر2 به شهادت رسید و خادمی گردان به اسماعیل سپرده شد.
اسماعیل معروفی، دلاوری و شجاعتش را در عملیات خیبر به رخ کشید. گردان حضرت قاسم (ع) اولین گردان تیپ بود که با دشمن درگیر شد و اسماعیل به همراه شهید حمزه دولابی میدان نبرد را اداره میکرد. گردان اسماعیل چندین بار بازسازی شد و دوباره به مصاف دشمن رفت. آنقدر فشار دشمن سنگین بود که حتی فرماندهان به جهت جو روانی حاکم بر صحنه نبرد برای تجدید روحیه به عقب میرفتند و مجددا به جزیره برمیگشتند. اما شاید به جرات به توان گفت در طول 25 روز درگیری نفس گیر تیپ سیدالشهداء(ع) در جزیره مجنون، اسماعیل جزء معدود فرماندهانی بود که عقب نرفت. اگر گردانش هم به عقب برای بازسازی رفته بود او در خط به یاری سایر فرماندهان میشتافت. روزهای سرنوشت ساز عملیات خیبر چهره اسماعیل دیدنی بود. کسی که قریب 20 روز نفس گیر را پشت سرگذاشته و پرپر شدن گلهایش را به آتش دشمن دیده و بعضا پیکرهای مطهرشان را به دوش کشیده و به پشت جبهه منتقل میکرد. با صلابت مثل کوه ایستاده بود. لباس غرق خون و سر و روی خاک آلوده و محاسن بلند و اضافه کنید جذبه مثال زدنیش جلب توجه میکرد.

ارتفاعات لری/ عملیات والفجر4سال62/ نفردوم از راست شهید حمزه دولابی، نفر چهارم اسماعیل معروفی
فرمان امام رسید که جزایر باید حفظ شود. ما تازه وارد خط شده بودیم که در محاصره انبوهی از تانک قرار گرفتیم. آنقدر تانک بود که روی پد شرقی جزیره مجنون سیاهی میزد. هر رزمندهای که روی جاده می آمد در کسری از ثانیه با گلوله مستقیم تانک غیب میشد. آتش بازی دشمن زمین و زمان را به هم می دوخت. اصلا آتش دوشکا به حساب نمی آمد. هواپیماهای ملخ دار دشمن در ارتفاع پایین با کالیبر کنار دژ رو میزدند. هیچ جا امن نبود و هر لحظه زنده های جمع ما کمتر و کمتر می شد. فرماندهی در خط نبود که صحنه را مدیریت کند، یا شهید شده بود و یا ... هیچ آتش پشتیبانی از سمت ما وجود نداشت و ادواتی ها هم جرات شلیک نداشتن و حق هم داشتند که شلیک یک خمپاره مساوی بود با لو رفتن موضع و بالا رفتن تلفات، واقعا همه اش غربت و مظلومیت بود. دشمن همه چیز از ادوات نظامی داشت و ما اسلحه سنگین مان آرپی جی بود. لحظاتی داخل کانال و آن هم چه کانالی که ارتفاع آن به نیم متر نمیرسید و کف آن هم با بدنهای مطهر شهیدان فرش شده بود آرام گرفتیم تا شاید قدری آتش سبک شود. تیر تراش تانک ها لب کانال را نشانه رفته بودند و صدای وز وز تیرها گوش خراش بود. دیگر بچه های شوخ هم ترمزها رو کشیده بودند. اما یک اتفاق سرها را از کانال بالا آورد و آن هم دویدن رزمنده ای بود که محاسن بلند و کلاه نخی بر سرداشت و روی جاده راست راست راه میرفت و فریاد میزد:
...ماشاءالله سرباز امام زمان...دشمن داره فرار میکنه...از جا بلند شوید...
همه ما متحیر بودیم با چه جراتی روی دژ راه میرود..آنچنان شور و شوقی با آمدنش آمد که همه از جا بلند شدند و عجیب تر این بود که با آمدنش ترسها رفت و انگار نه انگار که گلوله و آتش دشمنی هست. آنقدر با هیبت بود که کسی سوال نکرد شما کی هستی که به ما دستور میدهی؟ او جلو افتاد و بچه ها هم که جان گرفته بودند به سمت تانکها یورش بردند و در زمان کمی تانکها و نفربرهای زرهی دشمن عقب نشینی کردند. بچه ها که در پشت دژ آرام گرفتند به هم میگفتند عجب آدم دلاوریه این برادر ریش بلنده اما نمیدونستند که این کیه؟ تا اینکه دقایقی گذشت و شهید حاج کاظم رستگارفرمانده تیپ سیدالشهداء(ع) که نگران پیشروی دشمن بود با موتور به محل درگیری رسید. موتور را روی دژ رها کرد و دوید کنار دژ و صدا زد: معروفی باریک الله، خسته نباشی.

آنجا تازه فهمیدیم نام این دلاور اسماعیل معروفی است.
این فرمانده دلاور و دلیر بارها و بارها در عملیاتهای مختلف تا مرز شهادت رفت اما انگار قرار بود بماند و حجتی از حجج خدا روی زمین باشد تا اینکه در تیرماه 65 و در عملیات کربلای یک در حالیکه فرماندهی گردان عمار از لشکر حضرت رسول(ص) را به عهده داشت و این گردان را برای حمله به دشمن بعثی هدایت میکرد از ناحیه سر و گردن مورد هدف قرار گرفت و به شدت مجروح شد. این دلاور مدتها در کما به سر برد؛ خیلی از دوستانش گمان کردند اسماعیل به شهادت رسیده تا اینکهسیدالشهداء(ع) گوشه چشمی نشان داد و فرمانده ما از جا بلند شد و همه خوشحال شدند. اما اسماعیل به جهت شدت صدمات وارده به ناحیه گردن و سر سالهاست که قدرت تکلم ندارد و این مایه افسوس ماست که از روایت شهدا به زبان اسماعیل محرومیم ولی هر بار که او را در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) و چیذر میبینم همه خاطرات زنده میشود.
جای این بیت شعر خالیست که گفت:
خدا نخواست فقط از تو سر بگیرد خواست
که ذره ذره تمام تو را شهید کند
منبع فارس
انتهای خبر / پایگاه خبری تحلیلی خبر نو / کد خبر 13604
نوشته شده توسط صیاد در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ساعت موضوع | لینک ثابت
میان ما و شهادت عهدی است برای رفتن ؛ و تنها آنانکه برپیوندشان با او ماندند ، با شهــادت خواهند رفـت .
زندگی سراسر آزمون است ، و شهــادت ، مهر قبولی ...
تشنگی شرط شهـادت است و تشنه کامی ، زینت آن ...
تاجان عاریتی را باز پس ندهی،جان حقیقی نتوانی ستاند.
شهـــادت به آسمان رفتن نیست ، به خود آمدن است .
خدایی که حی است شهید است ، و هرکه شهیداست حی ...
به ما گفتند بمانید ! نگفتند در گل بمانید ...
جز او از هر چه ترسیدی ، شهــادت را از تو خواهد ربود .
(لن ترانی)برای گوش هایی است که هنوزآوای شهادت را نشنیده اند .
شهــــادت را مگر در و دیواری است که می گویند : باب شهادت را
بستند . شهادت همـاره در شهـــــادت است .
روئیت اگر ممکن است ، جز به شهــادت ممکن نیست .
به اشک اگر وضو سازی و به امــام عشـــق اقتدا کنی ، شهـــادت
نمی دهی ، شهـــادت می گیری .
من شنیدم که شما فصل بهاری اقا
به دل خسته ما صبر وقراری اقا
عمر امسال گذشت وخبری از تو نشد
هوس امدن این جمعه نداری اقا
در هیاهوی شب عید تو را گم کردیم
غافل از اینکه شما اصل بهاری اقا
نوشته شده توسط صیاد در پنجشنبه یکم فروردین 1392 ساعت موضوع | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

آیا آن روز فراخواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید .
فهرست اصلی
نویسندگان
برچسبها
دوستان
خورشید خیــبر
ققنـــــــــــوس
کیستــــــی ما
کنــــــــــــــــایه
با افلاکــــــیان
میقــــــــــــــات
بچه شهـــــــید
دزد گـــــــیر ۸۸
یا شهــــــــــــید
مـــــرصـــــاد ۶۷
بیــــــــــا تا برویم
بهشت خوبــــــان
مجــــــــــــــاهدین
کـــــــــــــــــربلایی
خبرنگار مســــلمان
عکاس مســـــلمان
هلیا _ خورشــــــید
یاران نــــــــــــــــــاب
ما مــــــــــــی توانیم
بازمـــــــــــــــــاندگان
نوید آشــــــــــــــنایی
خبرنــــــــــگار اصولگرا
زیر چشــــــــــــــــمی
فطـــــــــــــــــــرس دل
امـــــــــــــــیرم حسین
از ریشــــــــه تا گــــــل
ایستــــــگاه آخر بهشت
خدمتــــــــــــگزار مهربان
سائل حسین جــــــــــان
بی قرار مـــــــادر مظلومم
رئیس جمـــــــــــــــهور من
منمشتعلعشقعلیمچهکـــنم
گفــــــتارهای نورانــــــــــــی
نوشـــــته هایی برای خویش
سفر بر مــــــــــــــدار عشق
در انتـــــظار مهـــــــدی (عج)
زندگــــــی زیبـــــای رهبــــری
مســـــئله ای به نام مــــــــرگ
کربلای جبهــــــه ها یادش بخیر
در کوچه باغ های آســــــــــمان
دل نوشته های دو دختر شـهید
خاطره های مقام معـظم رهبری
دوستداران حاج منصـــــور ارضی
گمنام
کربلا275
زکات العلم نشره
قالبهای مذهبی
پیوندهای روزانه
رجــانــــــــــــیوز
خبرگزاری برنــــا
خبرگزاری ایــــرنا
خبرگزاری مـــهر
خبرگزاری ایسنا
خبرگزاری فارس
واحد مرکزی خبر
پایگاه اطلاع رسانی رئیس جمهور
پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری
آخرین نوشته ها
هاشمی و تیر خلاص
سردار جانباز 70٪حاج اسماعیل معروفی
عید فاطمیان مبارکباد
مصاحبه جالب سيدمحمدجوزي با برنامه پیک بامدادی راديو ايران
نمایش فیلم مستهجن در کلاس درس فیلمسازی!
زیارتگاهی که تبدیل به تفرجگاه شد+عكس
تخریب اثار تاریخی گلزار شهدای بهشت زهراس
ابوالشهیدین"سیدابوالقاسمجوزی" به فرزندانش رسید
جنبش غیر متعهدها وبحرین
پدر شهید مصطفی احمدی روشن در روستای شیر اوند ایلام
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
بهمن 1391
آذر 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
آرشيو
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^