برکت بندگان شایسته

و هو علی کل شئ قدیر

میهن : دامان - زمینه - جایگاه رشد و پرورش

مادر: زمینه - خاستگاه رشد و پرورش - جایگاه استقرار

میهن : مادر

مادر من میهن من زیباست باخداست پس دوستش دارم

مادر من ناموس من است پس میخواهمش و حفاظتش میکنم

مرزهای میهنم حریم خانواده ی من است پس پاسبان این حریمم

وطنم هویت من است

 من همانم که روح خدا در من است

خدا یعنی تمام خوبیها

و خوبی یعنی غیرت  یعنی شرف و همه ی آزادگی

بارالها!

تو صاحب و  مالکی

همه را به برکت وجود بندگان شایسته ات حفظ فرما!


 

نوشته شده توسط صیاد شاهد مرصاد در ۹۴/۰۲/۱۵ ساعت موضوع | لینک ثابت

بهشتی... حسینٍ زمان

 

امام حسین علیه السلام:

«اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید»

 

در جامعه ای که عبور از چراغ قرمز منع می شود

 چگونه با عبور از خط عفاف برخورد نمی شود؟

شهید بهشتی


 

نوشته شده توسط صیاد شاهد مرصاد در ۹۴/۰۲/۱۴ ساعت موضوع | لینک ثابت

شهید حسین خداجو

 

آریوبَرزَن (به یونانی: Aριoβαρζάνης) نام سردار ایرانی بود که در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و خود و سربازانش تا واپسین تن کشته شدند. نام آریوبرزن در پارسی کنونی به گونه آریابرزین هم گفته و نوشته می‌شود که به معنی ایرانی باشکوه‌است.

نبردگاه آریوبرزن و اسکندر را در چند جای گوناگون حدس زده‌اند، به نظر می‌آید نبردگاه جایی در استان خوزستان باشد.(شمال شرق شهرستان بهبهان در منطقه تنگ تکاب)به هر روی ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان که تاریخ‌نگاران نامش را لی‌بانی(اسیر اسکندر) نوشته‌اند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان می‌دهد و اسکندر می‌تواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد گفته می‌شود اسکندر پس از پایان جنگ آن اسیر را به خاطر خیانت می‌کشد.

 

شهید حسین خداجو ۲۰ کیلومتر راه را در کوهستانهای سرد مائوت دوید و پرچم ایران را بر قله ارتفاعات نصب کرد

حسین خداجو مانند نام و نام خانوادگی زیبایش عمل کرد همیشه بدنبال خوبیها دوید

در  محله ی خودش به ناموس پرستی مشهور بود وقتی حسین حضور داشت دخترها و خانمها با خیال آسوده در محل و مدرسه تردد داشتند

به جبهه رفت تا از ناموس وطنش دفاع کند وطن هرکسی میتواند محدود به کشورش نباشد وطن جایی است که متعلقات تو در آن وجود دارد تعلقاتی مثل دین باور فلسفه مذهب تاریخ و هرچیزی که تورا در اجتماعی قرار میدهد تا به خدا نزدیک شوی و در جمعی انسانی قرار بگیری

حسین از صخره ها و قله ها بالا رفت و به پرچم پرافتخار شهادت دست پیدا کرد

شهادت مهر و امضای آخر خداست

نیاید روزی که بدویم برای زنده بودن نه زندگی کردن

زندگی زمانی زندگی است که قلب زنده باشد 

 

 

عاشقان را ملت و مذهب خداست          ملت عشق از همه دین ها جداست

 


 

نوشته شده توسط صیاد شاهد مرصاد در ۹۴/۰۲/۱۴ ساعت موضوع | لینک ثابت

خطبه زینب کبری سلام الله علیها در مجلس یزید

خطبه زینب کبری در مجلس یزید

زینب دختر علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ برخاست و گفت: سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و همة خاندان او باد. راست گفت خدای سبحانه که فرمود: «سزای کسانی که مرتکب کار زشت شدند زشتی است، آنان که آیات خدا را تکذیب کردند و به آن ها استهزاء نمودند.»

ای یزید آیا گمان می بری این که اطراف زمین و ‌آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتی و راه چاره را بر ما بستی که ما را به مانند کنیزان به اسیری برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و دارای مقام و منزلت شده ای؟، پس خود را بزرگ پنداشته به خود بالیدی، شادمان و مسرور گشتی که دیدی دنیا چند روزی به کام تو شده و کارها بر وفق مراد تو می چرخد، و حکومتی که حق ما بود در اختیار تو قرار گرفته است، آرام باش، آهسته تر. آیا فراموش کرده ای قول خداوند متعال را «گمان نکنند آنان که کافر گشته اند این که ما آنها را مهلت می دهیم به نفع و خیر آنان است، بلکه ایشان را مهلت می دهیم تا گناه بیشتر کنند و آنان را عذابی باشد دردناک»

آیا این از عدالت است ای فرزند بردگان آزاد شده (رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ ) که تو، زنان و کنیزگان خود را پشت پرده نگه داری ولی دختران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ اسیر باشند؟ پرده حشمت و حرمت ایشان را هتک کنی و صورتهایشان را بگشایی، دشمنان آنان را شهر به شهر ببرند، بومی و غریب چشم بدانها دوزند، و نزدیک و دور و وضیع و شریف چهرة آنان را بنگرند در حالی که از مردان و پرستاران ایشان کسی با ایشان نبوده، و چگونه امید می رود که مراقبت و نگهبانی ما کند کسی که جگر آزادگان را جویده و از دهان بیرون افکنده است، و گوشتش به خون شهیدان نمو کرده است؟ (کنایه از این که از فرزند هند جگر خوار چه توقع می توان داشت) چگونه به دشمنی با ما نشتابد آن کسی که کینه ما را از بدر و احد در دل دارد و همیشه با دیدة بغض و عداوت در ما می نگرد؟ آن گاه بدون آن که خود را گناهکار بدانی و مرتکب امری عظیم بشماری این شعر می خوانی:

فاهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا یا یزید لا تشل

و با چوبی که در دست داری بر دندانهای ابو عبدالله ـ علیه السّلام ـ سید جوانان اهل بهشت می زنی. چرا این شعر نخوانی حال آن که دل های ما را مجروح و زخمناک نمودی و اصل و ریشة ما را با ریختن خون ذریة رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب بریدی؟ آن گاه پدران و نیاکان خود را ندا می دهی و گمان داری که ندای تو را می شنوند. زود باشد که به آنان ملحق شوی و آرزو کنی کاش نمی گفتی آنچه را که گفتی و نمی کردی آنچه را کردی.

بارالها بگیر حق ما را و انتقام بکش از هر که به ما ستم کرد و فرو فرست غضب خود را بر هر که خون ما ریخت و حامیان ما را کشت. ای یزید! به خدا سوگند نشکافتی مگر پوست خود را، و نبریدی مگر گوشت خود را و زود باشد که بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شوی در حالتی که بر دوش داشته باشی مسئولیت ریختن خون ذریة او را، و شکستن حرمت عترت و پاره تن او را، در هنگامی که خداوند جمع می کند پراکندگی ایشان را، و می گیرد حق ایشان را «و گمان مبر آنان را که در راه خدا کشته شدند مردگانند، بلکه ایشان زنده اند و نزد پروردگار خود روزی می خورند.» و کافی است تو را خداوند از جهت داوری و کافی است محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ تو را برای مخاصمت و جبرئیل برای یاری او و معاونت.

و بزودی آن کس که کار حکومت تو را فراهم ساخت و تو را بر گردن مسلمانان سوار نمود، بداند که پاداش ستمکاران بد است و در یابد که مقام کدام یک از شما بدتر و یاور او ضعیف تر است. و اگر مصایب روزگار مرا بر آن داشت که با تو مخاطبه و تکلم کنم ولی بدان قدر تو را کم می کنم و سرزنش تو را عظیم و توبیخ تو را بسیار می شمارم، این جزع و بی تابی که می بینی نه از ترس قدرت و هیبت توست، لکن چشمها گریان و سینه ها سوزان است.

چه سخت و دشوار است که نجیبانی که لشکر خداوندند به دست طلقاء (آزاد شدگان) که حزب شیطانند، کشته گردند و خون ما از دستهایشان بریزد، و دهان ایشان از گوشت ما بدوشد و آن جسد های پاک و پاکیزه را گرگهای بیابان سرکشی کنند، و کفتارها در خاک بغلطانند (کنایه از غربت و بی کسی آنها). ای یزید! اگر امروز ما را غنیمت خود دانستی زود باشد که این غنیمت موجب غرامت (ضرر) تو گردد در هنگامی که نیابی مگر آنچه را که از پیش فرستاده ای، و نیست خداوند بر بندگان ستم کننده، به خدا شکایت می کنیم و بر او اعتماد می نماییم.

ای یزید! هر کید و مکر که داری بکن، هر کوشش که خواهی بنمای، هر جهد که داری به کار گیر، به خدا سوگند هرگز نتوانی نام و یاد ما را محو کنی، وحی ما را نتوانی از بین ببری، به نهایت ما نتوانی رسید، هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود، رای تو، سست و روزهای قدرت تو اندک و جمعیت تو رو به پراکندگی است،‌ در روزی که منادی حق ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد. سپاس خدای را که اول ما را به سعادت و مغفرت ثبت کرد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گرداند، از خدا می خواهیم که ثواب آنها را کامل کند و بر ثوابشان بیفزاید، و برای ما نیکو خلف و جانشین باشد، که اوست خداوند رحیم و پروردگار ودود، و ما را کافی در هر امری و نیکو وکیل است.

 


 

نوشته شده توسط صیاد شاهد مرصاد در ۹۴/۰۲/۱۴ ساعت موضوع | لینک ثابت

شهید آوینی

 

ولله عاقبت الامور

هرگز جز برای خدا کاری مکن !

شهیدآوینی


 

نوشته شده توسط صیاد شاهد مرصاد در ۹۴/۰۲/۱۳ ساعت موضوع | لینک ثابت

چیزهایی که در مخیله اش نمی گنجید.....

كتابچه دل سید پر بود‏، 
آن را كه می‌گشودی، صدف عشق را می‌دیدی كه درونش مروارید محبت اباعبدالله (ع) و ایمان به خدا می‌درخشید. همه وجودش را به امام عشق بخشیده بود. خانه، ماشین و مال، چیزهایی بودند كه در مخیله‌اش نمی‌گنجید.  
اعتراض كردم، سید سالهاست كه می‌نویسی و می‌خوانی اما هنوز ... 
كلامش سردی سخنم را قطع كرد : «اصلاً تعلقی غیر از این موضوعات ندارم...»

منبع : كتاب همسفر خورشید

راوی آقای همایونفر


 

نوشته شده توسط صیاد شاهد مرصاد در ۹۴/۰۲/۱۲ ساعت موضوع | لینک ثابت

آرزوهای بسیار!

خداوند بلندمرتبه و عزیز فرمود:

ای موسی! آرزوهای بسیاری برای دنیا نداشته باش زیرا ، دلت را سخت میکند و کسی که  دلش سخت شد از من دور می شود.

(اصول کافی)

 

گاهی که به آسمان خیالم نگاه میکنم 

ستاره های یاد تو چشمک میزنند!

خنکای شب و آرزوی محال وصل

بدجور به این دل بیگناه شلاق می زنند!!

آرامی و صبور و من وحشی و بیقرار

من را ببند به آسمانت که تو و زمین را به هم تاخت می زنند!!!

در حیرتم ازین آدمکهای جور واجور

  تنگ میشود دلم  وقتی که نیرنگ می زنند!!!!

 

 


 

نوشته شده توسط صیاد شاهد مرصاد در ۹۴/۰۲/۱۲ ساعت موضوع | لینک ثابت

سلام و درود بی کران.....

 

ای انسان آزاده

 گر غواصی،

لؤ لؤ معرفت علی صید کن

گر برکشتیِ هل أتی سواری 

ناخدای بی کسان علی را صدا کن

گر جویای حقی و طالب عدالت

بخوان با بند بند وجودت 

سلام و درود بی کران بر تو

ای عدالت گستر

شیرخدا

فاتح خیبر


 

نوشته شده توسط صیاد شاهد مرصاد در ۹۴/۰۲/۱۰ ساعت موضوع | لینک ثابت

یاعلی

بزعم مدعیانی که منع ما ز عشق کنند 

                                                              جمال چهره ی تو حجت موجه ماست 

عیدتون مبارک 


 

نوشته شده توسط صیاد شاهد مرصاد در ۹۴/۰۲/۱۰ ساعت موضوع | لینک ثابت

پدر

« امام حسین علیه السلام وقتی بر بالین حضرت علی اکبر علیه السلام  رسید که جان باخته بود. صورت بر چهره خونین او نهاد و دشمن را نفرین کرد: «قتل‌الله قوماً قتلوک...» و تکرار می‌کرد که: «علی الدنیا بعدک العفا». و جوانان هاشمی را طلبید تا پیکر او را به خیمه‌گاه حمل کنند. حضرت علی اکبر علیه‌السلام ، نزدیک‌ترین شهیدی است که با حضرت امام حسین علیه السلام دفن شده است. مزار مطهر او  پایین پای اباعبدالله الحسین علیه السلام قرار دارد و به همین خاطر ضریح امام، شش گوشه دارد.»


 

نوشته شده توسط صیاد شاهد مرصاد در ۹۴/۰۲/۰۹ ساعت موضوع | لینک ثابت

تمام شد

انگار دری از آسمان به زمین باز شد

                                                       شما آمدید و رفتید و دیگر تمام شد 

یادشهدایمان بخیر.... 


 

نوشته شده توسط صیاد شاهد مرصاد در ۹۴/۰۲/۰۹ ساعت موضوع | لینک ثابت

سردار عملیات بازی دراز


 

نوشته شده توسط صیاد شاهد مرصاد در ۹۴/۰۲/۰۹ ساعت موضوع | لینک ثابت

شهید محمدامیری کیا

 

 


 

نوشته شده توسط صیاد شاهد مرصاد در ۹۴/۰۲/۰۹ ساعت موضوع | لینک ثابت

شهید محمودشهباز نژاد (لم یلد و لم یولد)

 

یکی از همرزمانش تعریف می کرد جایی که گروهان  مستقر بود پشت گروهان یک سر و صدایی  می امد. اقای رضایی از همرزمان شهید گفت که چه کسی داوطلب میشه بره ببینه چه اتفاقی افتاده ،ترس به بچه ها غلبه کرده بود و هوا تاریک و ظلمات بود تاریکی در حدی بود که می گفتند دستانمان را جلوی صورتمان  میگرفتیم نمی توانستیم دستمان را ببینیم محمود با یکی از همرزمانش قناسه را بر دوشش گذاشت و گفت ما رفتیم یا علی مدد، بریم ببینیم چه خبر است.   

 رفتند توی دره و یک مسیری را طی کردند دم دم های اذان بود صبح شد که دیدیم این دو نفر با هم میگفتند و می خندیدند آمدند و گفتیم چه خبر؟ چی شد؟  

- هیچی رفتیم یک گشتی زدیم 

  (محمود روی حساب هیکل و مرامش داش مشتی بود.) گفت رفتیم دیدیم خبری نیست تیکه های کاغذ بود که باد میخورد تکان می خورد و فکر می کردید عراقیها هستن. 
یک ذکر و تیکه ای بود که می گفت و بچه ها هم می گفتند
لم یلد و لم یولد
نه زاده و زاییده شده کسی که بخواهد با بچه های ما مقابله کند.    


 

نوشته شده توسط صیاد شاهد مرصاد در ۹۴/۰۲/۰۸ ساعت موضوع | لینک ثابت

شهید آقاخانی

 یادمه  مادر و پدرش با یک ماشین مدل بالا آمده بودند سقز، برای ملاقات آقا. من به این آقا گفتم سرت را شونه کن و دست و صورتت را بشور اینجوری نرو زشته. گفت نه همینطور میرم. اون روز قرار بود که به کمین بریم . معمولا با بچه ها نون و پنیر درست می کردیم توی جیبمان می گذاشتیم گرسنه که شدیم بخوریم. 
 این آقا از روز قبل این داخل جیبش مانده بود رفت دم در، ما رسیدیم آنجا با آنها حال و احوال پرسی کردیم یک آن مادرش گفت: فلانی چی توی جیبت قلنبه کردی؟! گفت هیچی، چیزی نیست . دست کرد توی جیبش نان خشک ها را بیرون کشید. مادرش شروع کرد به داد و بیداد کردن.   

 گفتم چی شده؟ گفتند این بچه  توی خونه زرشک پلو با مرغ نمی خوره ، بعد این نون و پنیر خشک شده رو میخوره. گفتم اینجا همینجوریه.  

 این اتفاقات، اتفاقهایی نبوده که به راحتی بشود از آنها گذشت الان چندین سال است که از جنگ گذشته چرا هنوز بچه ها یادشان نمیرود.  

خاطره از برادررزمنده یدالله زندگانی


 

نوشته شده توسط صیاد شاهد مرصاد در ۹۴/۰۲/۰۸ ساعت موضوع | لینک ثابت